|
هگمتانه، گروه مدیریت شهری: از دور که نگاهم به آنسوی خیابان پاسداران افتاد، جمعیتی را دیدم که در پیاده رو جمع شده بودند. صندلیها کنار هم چیده شده بود. فضایی دلنشین و دوست داشتنی برای یک شروع تازه، برای فصلی به نام کتاب. افتتاحیه کتابفروشی بادبان بود، یک کتابفروشی نوپا که در این روزهای پرهیاهوی فضای مجازی، دل می برد از عاشقان واژه و قلم. وارد که شدم تکاپوی جوانان پرشوری که هرکدام گوشه ای از کار را گرفته بودند، دلم را گرم کرد، خیالم را آسوده کرد. اینجا هنوز به همت قامت رعنای جوانانش، آدمها را گرد هم میآورد برای کتاب. قفسههای کتابها چشم را می نواخت و هر کس که می دانست شهرداری همدان چه همتی گذاشته برای دیدن این قفسهها و خواندن این کتاب ها، خرسند می شد و شاکر پروردگار. این افتتاحیه با حضور شهردار همدان و هیأت همراهش، همچنین با حضور حامد عسکری شاعر و نویسنده بمی و حیدریدلگرم یکی از فعالان عرصه فرهنگ و کتاب و جمعی کثیر از مشتاقان و علاقهمندان به کتاب و بالاخص آثار حامد عسکری برگزار شد. شهردار همدان در مراسم افتتاحیه کتابفروشی بادبان گفت: آقای عسکری هنرمندی است که یک شکوفایی و نوآوری در عرصه ادبیات انقلاب ایجاد کرده است. سید مسعود حسینی اضافه کرد: امیدواریم که این مکانی که به نام کتاب علاقهمندان این حوزه را دور هم جمع کرده است، در حوزه مقاومت و انقلاب بتواند نقش آفرین باشد و این مسیر تداوم پیدا کند. حسینی افزود: شهرداری این مکان را که کارکرد دیگری داشت و به نوعی دیگر مورد بهرهبرداری قرار می گرفت را بنا به پیشنهاد دوستان به یک فضای فرهنگی تبدیل کرد که انشاءالله این کار تداوم پیدا کند و در حوزه کتاب هم رقابت پذیر باشد و با فضاهای جدیدی که در حال شکل گرفتن است، رقابت کند. وی ادامه داد: کتابفروشی بادبان باید در فضای رقابتی همدان بسیار جدی ورود پیدا کند و در حوزه ادبیات مقاومت و ادبیات انقلاب قدمهای محکمی بردارد که این کار سختی است. شهردار همدان یادآور شد: ما امروز اینجا جمع شدهایم تا یک راه را آغاز کنیم. اگر نسل اول انقلاب ما آمد و نقش آفرین شد، به این علت بود که یک نسل کتابخوان بود و به آن تفکری که از دهه چهل و پنجاه شکل گرفت و با کتاب و حوزه اندیشه مانوس بود و کنشگر بود به انقلاب 57 منجر شد و سپس باورهایش به منصه ظهور رسید. وی ادامه داد: نسل بعدی نسل جنگ بود که پایهگذاریش با همان دهه پنجاهی هایی بود که واقعا سربلند از آن امتحان بیرون آمدند. حسینی افزود: نسل حاضر، نسل فضای مجازی است که خیلی سطحی است. و آن عمق لازم را شاید نداشته باشد و ما آسیب پذیریاش را در دنیای امروز می بینیم. امروز هرچند که قدمهای خوبی در این عرصه برداشته شده است ولی خیلی شکاف نسلی دارد خودش را بروز می دهد. وی تأکید کرد: جامعه ای که اندیشه هایش را در اجاره دیگران قرار می دهد، کتاب باید این خلاء را در آن پر کند و اینجاست که مساله کتاب اهمیت دوچندان می یابد. ما باید یک بازگشتی داشته باشیم که کتاب را درحوزه اندیشه فعال کنیم. به نظرم ما این خلا را درحوزه چاپ، نشر و تولید کتاب داریم. شهردار همدان خاطر نشان کرد: در آمار توزیع کتاب کشور که بررسی می کردیم، کتابخانههای همدان خیلی نتوانستند نقش آفرین باشند. وی با بیان اینکه هرچه محل عرضه کتاب بیشتر باشد، سرانه قرائت کتاب هم بالاتر می رود گفت: این مساله به عنوان امری جدی در دستور کار شهرداری قرار گرفته است که انشاءالله محلهای مختلفی را برای این موضوع در سطح شهر داشته باشیم و به کل کشور تسری دهیم. و خوشبختانه اتفاقات خوبی در این زمینه رقم خورده است. حسینی در پایان سخنانش اظهار کرد: ممنون همه علاقهمندان به کتاب هستیم که در این جلسه حضور پیدا کردند و همه باید کمک کنند تا اینجا یک پاتوق شود و محل تبادل اندیشهها باشد تا انشاءالله شاهد پویایی و رشد این مکانها باشیم. خوشا به حال همدان با چنین شهرداری حامد عسکری که مهمان ویژه این مراسم بود نیز در این افتتاحیه در شروع سخنانش گفت: خدا را شکر که هنوز کتاب و ادبیات آدم جمع می کند و دورهمی اتفاق می افتد، هنوز قلاب کتاب آنقدر زور دارد که یک جمع حداقل 200 نفرهای را در پیشانی و سپیده دم هفته گردهم بیاورد و این اصلاً اتفاق کوچک و خردی نیست. این شاعر و نویسنده با تشکر از شهرداری همدان و شخص آقای شهردار تأکید کرد: خیلی کم پیدا میشود که در یک رویداد کتابی شهردار یک کلان شهر حضور پیدا کند و دمش گرم و خوشا به همدان با چنین شهرداری! عسکری با بیان خاطراتی از نخستین روزهای شاعریاش گفت: در دوران مدرسه طلبه بودم، یک روز وقتی وارد مدرسه شدم تبلیغی را روی تابلو اعلانات مدرسه در سال 1379دیدم که مربوط به کنگره سراسری شعر و قصه طلاب بود. وی ادامه داد: من هم لک و لکی در غزل میکردم و سه تا غزلم را نوشتم و به آن صندوقپستی فرستادم. آن زمان اصلاً فکر نکردم که وقتی یک چیزی پست میکنی باید یک نشانی، ردی از خودت بگذاری شاید بخواهند جواب بدهند. عسکری افزود: سفری به قم که داشتم از حرم حضرت معصومه (س) که بیرون آمدم بنری مربوط به همان جشنواره را دیدم. به جشنواره که رفتم آقایی را ملاقات کردم و خودم را معرفی کردم که او تازه مرا شناخت و گفت که چرا شمارهای ننوشتی. کارت ملاقات خودش را از جیبش درآورد و خطاب به مدیریت هتل امضا کرد. خلاصه من در آن هتل پذیرش شدم و آنجا بود که یک مینی بوسی جلوی در هتل پارک کرد و قیصر امین پور، احمد عزیزی جبار کاکایی محمدجواد محبت محمد سعید میرزایی و همه آدم هایی که آرزو داشتم یک چایی با اینها بخورم از این مینی بوس پیاده شدند. وی ادامه داد: تمام پولهایم را دادم و یک دوربین خریدم و با این اشخاص عکس گرفتم و آنجا بود که دیدم چه جهان جذابی است و وارد این عرصه شدم. در آن جشنواره از همه ایران آدم آمده بود ولی فرق مردمان کویر با مردمان کوهستان و جنگل و جلگه این است که مردم کویر از خیلی چیزها محرومند. این شاعر بمی اضافه کرد: در رشت باران که شدید و طولانی باشد ممکن است یک قرار عاشقانه را لغو کند اما در بم باران هرچقدر شدیدتر احتمال یک قرار عاشقانه بیشتر. و اتفاقا در جهان و بیشتر درکشور ما سرزمینهایی که جبر جغرافیایی بیشتری داشته اند، تولید محصولات فرهنگی و هنری انگار قوی تر بوده است. هرجایی که طبیعت، حکمرانی، جغرافیا جایی از روح انسان را نیشگون گرفته، آن آخی که بشر گفته هنر بوده است. حامد عسکری با اشاره به اینکه بمیها شبی دارند به نام شب نالمون، که در آن آسمان سرخ میشود و باد می پیچد در نخلها و یک صدای ترسناکی می دهد، گفت: بمیها در این شب می گویند که احتمالا قرار است بلایی بیاید و صدقه می دهند و قربانی می کنند. قصه این شب بسیار زیباست و این نقلهای قدیمی و این رفت و آمدهای فرهنگی و مناسبات بینا سرزمینی اگر مورد پژوهش قرار گیرد به نتایج بسیار جالبی می رسد. در واقع این لذت و شیرینی قصه هاست که سینه به سینه چرخیده، گشته، رفته و آمده است. وی با بیان اینکه پدرم رشته تاریخ خوانده است و کتابخانه بسیار غنی و مفصلی با 3هزار جلد کتاب داشت که در زلزله بم زیر آوار رفت، اظهار کرد: تاریخ ایران برای من همیشه جذاب بوده اما از مشروطه به این طرف مثلاً المانهای مدرنیته وارد میشود و ترجمه وارد کشور ما میشود، دانشجو هایمان به کشورهای دیگر می روند، صنعت چاپ و نشر و عکاسی وارد میشود، و انگار برزخی وجود دارد مابین قبل و بعد این اتفاق که خیلی آدم را شگفت زده می کند. چهار کتاب نشر اطراف را بخوانید این شاعر و نویسنده بمی تأکید کرد: نشر اطراف چهار تا کتاب دارد به نامهای چادر کردیم رفتیم تماشا، خانم فردا کوچ است، پاریس از دور نمایان شد و قهوه استانبول نیکو می سوزد که چهار سفرنامه هستند و توصیه می کنم این کتابها را بخوانید و حیرت کنید از اینکه چه مردمان شریفی در سرزمین شما زندگی می کنند. حامد عسکری خاطر نشان کرد: من اهل کلمهام، یک خمیر مایهای دارم که گاهی فرمش غزل میشود گاهی داستان، گاهی رمان، دکلمه، پادپخش، گاهی هم همین حرف زدن و مراوده. این خیلی برایم خوشایند است. اما همیشه یکی از دغدغه هایم این بوده که نتوانسته ام برای فرزندانم و خانوادهام به علت مشغلهای که در نوشتن و سرودن و کارم داشته ام به اندازه کافی وقت بگذارم. به همین دلیل به مدیریتی رسیدهام که تولیدم را وقتی آنها خواب هستند انجام می دهم و از خودم می زنم چون آنها گناهی نکرده اند. عسکری تأکید کرد: گاهی آدمها در زندگی و کارشان به یک لحظه «که چی؟» رسیده است و خسته از کار هستند. و من درست در این لحظه با بازخوردی از مخاطبانم روبهرو می شوم که با خودم می گویم تمام این کارها می ارزید به سختی هایش. ترجمه شدن را عوض کن وی ادامه داد: می خوانی، می نویسی، شاید هم کتاب منتشر کنی اما شاید ده سال دیگر بگویی که نشد، تو باید ترجمه شدن را عوض کنی و بدانی که شاید نویسنده نشده باشی اما با تلاشهایی که کردهای آدم بهتری شده ای و این ارزشمند است. وی با اشاره به برخی کتابهای زرد که حدودا 15 سال پیش هوشمندانه وارد فضای کتابخوانی ما شد گفت: قورباغهات را قورت بده، چه کسی پنیر من را جابجا کرد، آداب موفقیت و... کتابهایی با محتوای زرد، که سعی کنید این کتابها را نخوانید. همچنین فضای مجازی که باعث شد آدمها تبدیل شوند به افرادی به ظاهر اقیانوس ولی به عمق یک بند انگشت. عمیق شدن فقط در کتابها اتفاق می افتد. شاعر و نویسنده شدن در فضای مجازی اتفاق نمیافتد. نوشتن تمرین می خواهد این نویسنده و شاعر بمی تصریح کرد: ادبیات یک مقوله جدی است و اگر اهلش شوی و به تو اقامت بدهد دیگر دلت نمیخواهد از آن خارج شوی. ولی مثل هر کار دیگری تمرین میخواهد و این کار به تلاش نیاز دارد. وی با بیان اینکه اولین مخاطب آثارم همسرم است گفت: نسیم هایی از ادبیات ما را به هم نزدیک کرد و خانمم یک ویراستار حرفهای است. شعر در ناخودآگاه مطلق خلق میشود و این متن باید به یک عقل چارچوب مندی برسد. و همیشه همسرم کسی است که با حالات چهره اش و سر تکان دادن هایش می فهمم که چه نظری درباره اثرم دارد. حامد عسکری در پاسخ به سؤال یکی از مخاطبان در جلسه درباره تشخیص دادن کتابهای زرد گفت: یک سری کدها در این عرصه وجود دارد. مثلاً می توانید در گوگل جستجو کنید: 110 رمان به انتخاب رضا امیرخانی. این کتابها را بخوانید. وقتی کتابهای جدی درست و درمان را می خوانید می فهمید که ملت عشق یک کپی است. و این خودش راهکار انتخاب کتابهای درست میشود. کتاب در همدان هرگز ناشناخته نبوده است محمدعلی حیدریدلگرم از فعالان فرهنگی و عرصه کتاب در همدان نیز در این جلسه با یاد از بزرگ ترین کتابخوان جهان رهبر شهید انقلاب، گفت: همدان که دارالمؤمنین و دارالمجاهدین است از قدیم الایام مرکز فرهنگ بوده است. کتاب در همدان هرگز ناشناخته نبوده است. کتابی که کتکش را خوردم وی با اشاره به اینکه اولین بار در کلاس سوم ابتدایی کتابی را از مدرسه هدیه گرفتم، ادامه داد: مدرسهام در خیابان باباطاهر در کوچه جراحان بود. از آنجا به سمت خانه که در جوادیه بود، می آمدم و کتاب را می خواندم. وسط خیابان که رسیدم ساواکیها مرا گرفتند و شروع کردند به زدن، که این کتاب را از کی گرفتی؟ حیدریدلگرم افزود: هرچه گفتم که این کتاب را به من جایزه دادهاند، گفتند که باید راستش را بگویی. این درحالی بود که کنار مسجد میرزا داوود هم یک کتابفروشی بود که ساواکیها میخواستند به آن کتابفروشی گیر بدهند و مرا بهانه کرده بودند. وی اضافه کرد: مرا کشان کشان به آن کتابفروشی بردند که متعلق به مرحوم دادفرما بود و کتابهای مذهبی می فروخت. و چون کتابفروشی مذهبی داشت میخواستند به بهانه من اذیتشان کنند. حیدریدلگرم با بیان اینکه کتاب پیمان جوانمردان بود که هنوز هم دارمش، گفت: داستان کتاب درباره ماجرایی از حضرت رسول(ص) بود و من از آن پس عاشق کتاب شدم. این فعال فرهنگی یادآور شد: پس از پیروزی انقلاب کتابفروشیهای مختلفی در همدان فعالیت خودشان را آغاز کردند. که اولین آنها کتابفروشی سپاه بود که شهید جلال محقق در خیابان بوعلی مسؤول کتابفروشی سپاه بود. وی افزود: دومین کتابفروشی هم کتابفروشی شهید مدنی بود که متعلق به جهاد سازندگی بود. ارگانی که تعطیلش کردند. در امور تربیتی این ارگان صاحب بزرگترین کتابخانه غرب کشور در همدان بود. یعنی اول انقلاب از اینجا کتابهای زیادی به طرف ایلام، کرمانشاه و کردستان می بردند. حیدریدلگرم ادامه داد: کتابفروشی جهاد تلاش می کرد به تمام روستاها کتاب بفرستد و الان هم در برخی روستاها آثارش هنوز باقی است. و ما چون خودمان عضو جهاد بودیم با شخصی به نام آقای کاظمی آشنا شدیم که کتابفروشی می کرد و کتابفروشیاش در اول میدان جهاد قرار داشت و مردم غالبا برای گرفتن کتابهای مفید آنجا می رفتند که افراد بالای سی سال حتما این کتابفروشی را به یاد دارند که بزرگترین کتابخانه غرب کشور بود. کتابفروشی جهاد پاتوق حزباللهیها بود وی تأکید کرد: هنر کتابفروشی جهاد به این بود که پاتوق حزباللهیها بود و برای هر قشری کتاب داشت. و آقای کاظمی خیلی خوب با مراجعین ارتباط برقرار می کرد و آنها را به سمتی که مورد نظرشان بود برای تهیه کتاب هدایت می کرد. محمدعلی حیدریدلگرم یادآور شد: آقای بهنشان نیز که الان کتابفروشی بادبان را به راه انداخته با آشنایی آقای کاظمی وارد این عرصه شده است. وی تصریح کرد: شاید این روزها خیلیها بگویند که دیگر باز کردن کتابفروشی چه فایدهای دارد و همه در فضای مجازی غوطه ور هستند، اما کتابفروشی کار خوبی است. حیدریدلگرم با بیان اینکه حضرت امام(ره) فرمودند که جهاد سازندگی باید هم فعالیت عمرانی داشته باشد هم فعالیت فرهنگی، خاطرنشان کرد: جهاد سازندگی هم برنامههای عمرانی و کشاورزی داشت و هم برنامههای فرهنگی که شامل ساخت فیلم و اسلاید و تولید کتاب و رسیدگی به کارهای فرهنگی بود. کتابفروشی سود معنوی دارد وی اظهار کرد: در مجلس ششم جهاد سازندگی را تعطیل کردند. کتابفروشی شهید مدنی هم جزء جهاد بود در معرض تعطیلی قرار گرفت. اما همدانیها که طرفدار کتاب بودند از این کتابفروشی حمایت کردند و نگذاشتند تعطیل شود. تا اینکه یک عده متأسفانه بحث سود کتابفروشی را به میان کشیدند. در حالی که کتابفروشی سود مالی نداشت اما سود معنوی زیادی داشت. این روند به جایی رسید که کتابفروشی را به تعاونی مصرف دادند و همین کار باعث تعطیلی این کتابفروشی شد. این فعال عرصه کتاب افزود: سود کتابفروشی در رقم مالی نیست و همه کتابفروشها میدانند که این کار سود ندارد و فروش آن مثل کالاهای دیگر نیست. حسن کتابفروشی به رساندن پیام هزاران نویسنده است وی با اشاره به اینکه اسم این کتابفروشی هم بادبان است گفت: بادبان هم هدایت می کند و سودش به این است که چهار تا جوان را بتواند هدایت کند. در واقع حسن کتابفروشی به رساندن پیام هزاران نویسنده است. حیدریدلگرم تصریح کرد: مسؤولینی که کتابخوان هستند می توانند مدیریت کنند.
|