|
هگمتانه، گروه کتاب: قدیمها بعضی سفرهها پیش از آنکه با غذا رنگین شوند، با آفتابه و لگن و تشریفات آراسته میشدند؛ اما وقتی نوبت به پذیرایی میرسید، خبری از غذای مفصل نبود و همین تناقض، پای یک کنایه ماندگار را به زبان فارسی باز کرد. به گزارش هگمتانه، در گذشته آفتابه و لگن از وسایل معمول سفره بود. زمانی که مردم با دست غذا میخوردند، شستن دستها پیش از غذا اهمیت داشت و در مهمانیها نیز کسی از طرف میزبان آفتابه و لگن را نزد مهمانان میبرد. لگن را زیر دست مهمان میگرفت و با آفتابه آب میریخت تا دستهایش را بشوید و بعد با حوله خشک کند. در مهمانیهای رسمی، اما همین وسیله ساده میتوانست بخشی از تشریفات باشد. جنس آفتابه و لگن، تمیزی آنها و حتی تعدادشان میتوانست در ظاهر سفره اثر بگذارد. وقتی مهمانی شلوغ بود، چند دست آفتابه و لگن هم به کار میگرفتند تا مهمانان برای شستن دست معطل نشوند. حالا تصور کنید مهمانی را که این همه آفتابه و لگن در آن دیده، وسایل پذیرایی مرتب و پرزرقوبرق است و همهچیز نشان میدهد قرار است سفرهای حسابی پهن شود. مهمان هم با همین نشانهها انتظار دارد غذای مفصلی در راه باشد. اما درِ اتاق باز میشود و سفرهای معمولی یا حتی خالیتر از انتظار پیش روی مهمان قرار میگیرد. اینجاست که آن همه تشریفات، به جای اینکه نشانه یک پذیرایی باشکوه باشد، تبدیل به سوژه خنده میشود: «آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی!» این مثل از همین تضاد جان میگیرد؛ از جایی که مقدمات و ظاهر کار فراوان است، اما اصل کار چیزی برای عرضه ندارد. «هفت دست» هم بیشتر از آنکه بخواهد تعداد دقیق آفتابه و لگن را نشان دهد، اغراق در همین تشریفات را به تصویر میکشد؛ یعنی تا دلت بخواهد آفتابه و لگن هست، اما از شام و ناهار خبری نیست. البته این تعبیر خیلی زود از سفره غذا فاصله گرفت و برای موقعیتهای دیگری هم به کار رفت. هر جا کسی برای ظاهر یک کار سنگ تمام بگذارد، اما در اصل ماجرا کم بیاورد، این مثل به کار میآید؛ مقدمات فراوان، سر و صدا زیاد و نتیجه تقریباً هیچ. به نقل از فارس، کسی که برای یک کار ساده، آنقدر تشریفات درست میکند که خود کار فراموش میشود، یا کسی که ظاهر زندگیاش پر از تجمل است اما در نیازهای اصلی مانده، میتواند مصداق همین تعبیر باشد.
|