|
هگمتانه، گروه شهروند هگمتانه: ترافیک یکی از فراگیرترین تجربههای مشترک شهروندان در کلانشهرهای امروز است. ساعتها وقت ارزشمند در خودروها سپری میشود، اعصاب فرسوده میگردد و شهروندانی که هر یک دغدغهها و شتاب خاص خود را دارند، در فضایی محدود و پرتنش در کنار یکدیگر قرار میگیرند. اما پرسش اینجاست: آیا میتوان ترافیک را از یک میدان نبرد به بستری برای تمرین روابط اجتماعی مطلوب تبدیل کرد؟ پاسخ مثبت است، مشروط به آنکه مهارتهای ارتباطی، همدلی و قانونمداری را در این موقعیت نیز به کار بگیریم. ترافیک صرفاً یک مسأله مهندسی یا حملونقل نیست؛ بلکه پدیدهای عمیقاً اجتماعی و روانشناختی است. رفتار ما در پشت فرمان، آینهای از شخصیت، میزان تحمل و نگاه ما به حقوق دیگران است. شهروندی که در ترافیک بیصبری میکند، بوقهای ممتد میزند، بدون راهنما تغییر مسیر میدهد یا از محل مجاز توقف نمیکند، نهتنها قوانین را نقض کرده، بلکه سرمایه اجتماعی جامعه را نیز کاهش میدهد. برعکس، رانندهای که با اندکی مدارا، احترام و درایت رفتار میکند، به آرامش دیگران و خود کمک میکند. نخستین گام برای روابط مطلوب در ترافیک، درک ماهیت موقعیت است. ترافیک اگرچه آزاردهنده است، اما شخصی نیست. خودروی جلویی عمداً سرعت را کم نکرده؛ چراغ قرمز توطئهای شخصی نیست؛ و مأمور راهنمایی قصوری در حق ما روا نداشته است. بسیاری از پرخاشگریهای ترافیکی ریشه در «شخصیسازی» رویدادهای عادی و غیرعمدی دارد. رانندهای که سبقت دیگری را توهین به خود تلقی میکند، بیش از آنکه با دیگری بجنگد، با برداشت ذهنی خود میجنگد. آموزش این بینش ساده اما عمیق که «این اتفاق برای من نیفتاده، بلکه در کنار من رخ داده»، میتواند آستانه تحمل را بهطور چشمگیری افزایش دهد. دومین رکن، همدلی در ترافیک است. تصور کنید خودرویی با چراغ راهنما درخواست تغییر مسیر دارد. شاید سرنشین آن بیماری اورژانسی باشد، شاید مادری مضطرب برای رسیدن به کودک خردسالش عجله دارد، و شاید هم صرفاً رانندهای است مانند ما که راه را اشتباه آمده. همدلی به معنای تأیید هر رفتار دیگری نیست، بلکه به معنای خودداری از بدترین تفسیر ممکن است. پژوهشها نشان میدهد وقتی رانندگان دیگران را «انسانهایی مثل خود» ببینند، نه مانع یا رقیب، رفتارهای پرخاشگرانه کاهش و رفتارهای یاریگرانه افزایش مییابد. یک لبخند، یک تکان دست به نشانه تشکر پس از راه دادن، نه تنها تنش را کاهش میدهد، که پیامدهندۀ تعلق به یک جامعه مدنی است. سومین عنصر، قانونمداری به مثابه کنش اجتماعی است. در ترافیک شلوغ، قانون تنها سپر حفاظت شهروندان در برابر هرجومرج است. عبور از چراغ قرمز، توقف روی خط عابر، حرکت از شانه خاکی یا سبقت از راست، نه تخلفاتی کوچک و بیآسیب، که پیامهایی آشکار درباره بیتوجهی به دیگری است. جامعهای که قانون در آن نهادینه نشده باشد، در ترافیک نیز نظم نخواهد داشت. مطالعات تطبیقی نشان میدهد در کشورهایی که اعتماد اجتماعی بالاست، رانندگان بیشتر به قوانین احترام میگذارند، نه از ترس جریمه، بلکه به این دلیل که دیگران را شایسته احترام میدانند. چهارمین راهبرد، مدیریت خشم در لحظات بحرانی است. ترافیک یکی از مهمترین محرکهای خشم ناگهانی در زندگی شهری است. ضربان قلب بالا میرود، هورمونهای استرس ترشح میشود و گاه در کسری از ثانیه، یک بوق اضافه به درگیری لفظی یا فیزیکی میانجامد. روانشناسان بالینی تکنیکهای سادهای برای این موقعیت پیشنهاد میکنند: سه نفس عمیق، پذیرش موقعیت به جای مقاومت در برابر آن، و تغییر کانال توجه از عامل استرسزا به یک محرک خنثی مانند موسیقی ملایم یا پادپخش. همچنین پژوهشها تأکید دارد رانندگانی که پیش از حرکت، زمانبندی واقعبینانهای برای سفر ندارند، مستعد خشم بیشتری هستند. پذیرش این واقعیت که ترافیک بخشی از زندگی شهری است، بهجای جنگیدن دائمی با آن، آرامش را افزایش میدهد. پنجمین اصل، فرهنگ تشکر و تعامل مثبت است. در بسیاری از فرهنگها، تکان دست یا روشن و خاموش کردن چراغ خطر برای سپاسگزاری از راننده عقبی که راه داده است، هنجاری نانوشته اما پربسامد است. این کنش ساده، پیامدهندۀ دیدن زحمت دیگری و تصدیق رفتاری نیکوست. جامعهای که در آن « تشکر» در ترافیک نیز شنیده شود، جامعهای فروتنتر و انسانیتر است. افسوس که در ترافیک شهری ما، تشکر گاه به فراموشی سپرده میشود و بوق جایگزین آن میگردد. ششمین گام، توجه ویژه به گروههای آسیبپذیر است. عابر پیاده، موتورسوار، سالمند، کودک و معلول در ترافیک بیش از دیگران در معرض خطرند. توقف پشت خط عابر، سبقت نکردن از موتورسیکلت با فاصله کم، و احتیاط در نزدیکی مدارس و بیمارستانها، نه فقط رعایت قانون که کنش اخلاقی و مدنی است. جامعهای که قدرتمندترین رانندگان آن به ضعیفترین کاربران جاده احترام بگذارند، از انسجام اجتماعی بالاتری برخوردار است. هفتمین ریشه، آموزش غیرمستقیم از طریق رسانه و فرهنگ عمومی است. سالهاست روانشناسان اجتماعی تأکید میکنند که رفتار ترافیکی با شخصیت اخلاقی فرد همبستگی بالایی دارد. کسی که در ترافیک تقلب میکند، احتمالاً در سایر عرصهها نیز قانون را دور میزند. برعکس، احترام به دیگری در جاده، پیشبینیکننده رفتار نوعدوستانه در سایر موقعیتهاست. از این رو، ارتقای فرهنگ ترافیک نباید به پلیس و جریمه محدود شود؛ نظام آموزشی، صداوسیما، سینما و شبکههای اجتماعی میتوانند با بازنمایی الگوهای مثبت و پرهیز از عادیسازی پرخاشگری، به تدریج ذائقه عمومی را تغییر دهند. ترافیک در نهایت آئینه تمامنمای جامعه است. خیابانهای شلوغ و آشفته، بازتابی از انباشت مشکلات شهری است، اما واکنش ما به این آشفتگی، نشاندهنده میزان بلوغ اجتماعیمان است. نمیتوانیم یکشبه ترافیک را حل کنیم، اما میتوانیم فرد بهتری در ترافیک باشیم. میتوانیم بوق نزنیم، راه بدهیم، تشکر کنیم، آرام بمانیم و دیگری را انسان ببینیم. این تغییر از تکتک ما آغاز میشود؛ از تصمیم امروز صبح، زمانی که پشت فرمان نشستیم.
منابع: 1. سازمان جهانی بهداشت (WHO). (2023). «گزارش جهانی وضعیت ایمنی جادهها» - بخش رفتارهای پرخطر و مداخلات مؤثر 2. شاینار، دی. (2007). «روانشناسی ترافیک برای همه» - انتشارات اشگیت 3. جیمز، ل. و نال، دی. (2000). «خشم جادهای: علل و راهکارها» - انتشارات فارار 4. گولدمایر، دی. (2016). «همدلی در ترافیک: مطالعه تطبیقی رانندگان اروپایی» - مجله روانشناسی کاربردی، 101(3) 5. دلبو، آ. (2019). «آینده تحرک شهری: ترافیک، فرهنگ و فناوری» - انتشارات دانشگاه آکسفورد 6. رزنر، ل. (2018). «رانندگی و هویت اجتماعی» - انتشارات راتلج 7. پژوهشهای دانشگاه علوم پزشکی ایران - دکتر حمید سوری: «همبستگی پرخاشگری ترافیکی با سایر رفتارهای پرخطر در رانندگان تهران» (1397) 8. پلیس راهنمایی و رانندگی ناجا. (1400). «نظامنامه جامع فرهنگ ترافیک جمهوری اسلامی ایران» 9. راندمو، ت. (2013). «رفتار رانندگی: سبکها، خطاها و تخلفات» - انتشارات الزویر 10. مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی. (1399). «تحلیل اجتماعی و روانشناختی تصادفات شهری در ایران» 11. باندورا، آ. (1986). «مبانی اجتماعی تفکر و عمل: نظریه شناختی-اجتماعی» - انتشارات پرنتیس-هال (فصل یادگیری مشاهدهای و الگوسازی)
|