صفحه 1 : همه دانا
صفحه 2 : خبر همدان
صفحه 3 : خبر همدان
صفحه 4 : شهرستان
صفحه 5 : فرهنگی
صفحه 6 : همه دانا
صفحه 7 : ایران و جهان
صفحه 8 : اندیشه
۲۰
مرداد
۱۴۰۵
شماره
۶۲۳۲
عناوین صفحه
هگمتانه، گروه فرهنگی: هوشنگ ابتهاج ایران را فقط در مرزهای جغرافیایی نمیدید؛ از «سرای امید» تا «بُن جان»، وطن در شعر او با زبان، فرهنگ، ادبیات و حافظه ایرانی گره خورده بود.
هوشنگ ابتهاج، شاعر نامآشنای معاصر، چهار سال پیش در چنین روزی در کلن آلمان درگذشت؛ اما فاصله جغرافیایی با ایران هیچگاه به معنای فاصله او از وطن نبود. ایران در شعر سایه، گاه «سرای امید» است و گاه آنچنان با جان شاعر گره میخورد که میگوید «منام، ایرانام».
نام ابتهاج برای بسیاری با شعر «ایران، ای سرای امید» گره خورده است؛ شعری که با آهنگ سازی محمدرضا لطفی و صدای محمدرضا شجریان به یکی از قطعات ماندگار میهنی بدل شد. او در این شعر، ایران را مخاطب قرار میدهد و برایش از «شکوه»، «آزادی»، «صلح» و «بهروزی» میگوید.
اما ایراندوستی سایه به این شعر محدود نمیشود. در یکی از شعرهای سالهای پایانی زندگیاش با عنوان «از بُن جان» که در کلن سروده شده، سایه در گفتوگویی شاعرانه با خویش مینویسد:
«گفتم این کیست که پیوسته مرا میخوانَد؟
خنده زد از بُن جانم که منام، ایرانام»
و در پایان، دوری از ایران را با سرگردانی خود پیوند میزند:
«به هوای تو جهان، گردِ سَرَم میگردد
ور نه دور از تو همین سایۀ سرگردانام»
عشق او به ایران، فقط به جغرافیای این سرزمین محدود نمیشد؛ میراث، فرهنگ، زبان و ادبیات ایران را هم دربرمیگرفت و همین دلبستگی گاهی به نگرانی بدل میشد. ابتهاج در همان گفتوگویی که سالها پیش منتشر شد، درباره آینده زبان فارسی ابراز نگرانی کرده و گفته بود: «راستش را بخواهید من شک دارم تا صد سال دیگر زبان فارسی ما بماند.» نگرانی او فقط درباره ورود واژههای بیگانه به فارسی نبود؛ دغدغهاش به جایی میرسید که میپرسید: «چند نفر دیگر صد سال دیگر میتوانند حافظ بخوانند؟»
شاید برای سایه، ایران فقط جایی نبود که در آن به دنیا آمده بود؛ مجموعهای بود از آنچه با شعر، زبان، حافظه و فرهنگش شناخته بود و به آن تعلق داشت. به همین دلیل، حتی سالها بعد، وقتی در کلن از ایران مینوشت، کلامش از همان جایی میآمد که خودش نامش را «بُن جان» گذاشته بود.